گذر از معنا
 
دوشنبه 6 مهر 1388 :: نویسنده : رها

 

 

 

یک سرماخوردگی بدموقع وفشار رساندن به موقع پروژه ها به دست اساتید و تمدید مدام آخرین زمان فرصت تحویل،  برای کارهایی که در تیر کنسل شد و به شهریور افتاد تا مثلا جو دانشگاه آرامتر شود و6 درس سخت اضافه شده به کنکور ارشد و عقب ماندن از برنامه  وچندین و چند چیز دیگر که مرا تا این ساعت بیدار نگه داشته تا این لیوان شیر داغ را بنوشم و کمی این ذهن همیشه ناآرام را،  آرام کنم و به بستر بروم تا صبح شود و روز از نو و روزی از نو....

خسته شدم از بس که علت معلول های امروز را در گذشته جستم و کاهلی هایم را به حساب آنها گذاشتم! خسته شدم!

به قول دوستی، باید یک مدت این  فکر کردن ها رو که معتاد شده ام بهش، کنار بذارم و عمل کنم به جاش!

چرخ میزنه مدام توی فکرم، یک قایق و یک ساحل گمشده با یک فانوس دریایی همیشه منتظر با دریایی که چون من است، گاهی آرام و گاهی متلاطم که اگر چه به گاه طوفان، عمق جانش آرام است...

حالا نمیدانم نقش من در این میان کدام است...قایقم یا فانوس دریایی...

اما دلم میخواهد مدام به خودم بگویم:

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی قایق بادبانی من! فانوس دریایی دیده شد! بشتاب که ساحل امن نزدیک است!

 





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد..............


____________________________________

************
***************************

*****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ******

مدیر وبلاگ : رها

آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :